خرید بک لینک
بیهیچ مقدّمهای تو خیلی زیبایی.نه فقط بهخاطر چهرهات؛ که بیاندازه زیباست...بلکه بهخاطر قلب بزرگ، فراخ و مهربانت،بهخاطر تکیهگاه بودنت،بهخاطر سنگِ صبور بودنت،بهخاطر لبخندهای دلنشینت،بهخاطر امنیّت و اهمیتّی که به اطرافیانت میدهی،که با وجود تو زندگی خیلی زیباست...چون که تو خیلی زیبایی.بغل کردن تو، رفتاری از جنس نیاز نیست!بلکه از جنسِ ابراز است، با زبان بدن.ابرازِ اینکه فاصلهای بین تو و من نیست.که ببین:«چهقدر دارمت و مراقبت هستم.»«چهقدر تعلّق دارم به تو.»«چهقدر مشتاقم به تو.»و میبینی:«که چهقدر قشنگی؟ بغلت میکنم که ببینی.»«که چهقدر برای من مطبوعی؟»«که چهقدر میتوانم از تو نفس بکشم؟»بغلت میکنم:«که ببینی عاشقِ عطرِ توأم.»«بغلت میکنم که قدّ بودنت، باورت کنم.»«بغلت میکنم که سهمِ دلخواه و انتخاب شدهام از کلِ دنیا باشی.»«بغلت میکنم، چون آرامم میکنی و دلم میخواهد آرامت کنم.»«بغلت میکنم تا بگویم قلبم، قلبت را حس میکند.»شاید کنار باقی آدمهاخوش باشم یا که بخندمامّا کنار توبا این که میخندم و بسیار خشنودماما زخمها و دردهایم را هم، فراموش میکنم!با تو جایِ هیچ زخمی و گردِ هیچ غمی روی قلبم نیست، من شک ندارم که نیست، که اگر بود؛ این قدر کنار تو آرام نبودم...~ در آستانهی ۱۱ سالگیِ بودنمان با همدر این زمانه و روزهای سختو با امید به روزهای بهترِ پیشِ رو با همیازدهمین سالروز بودنمان مبارک3دوستت دارم مرجآنم.۲۹ آبآن ۱۴۰۱ به تاریخ یکشنبه بیست و نهم آبان ۱۴۰۱ به ساعت 0:0 به دستان Janko ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 17:02

بندِ دلم، سلام ✋ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 6:20

برای هشت سالگــــی ِ دُنیای ما :)

مُــــــــــــــــــبارک تریـــــــــــنی . . .

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 19:31

سلام بر هفت سالگی ِ شیرین :) + همین دیگه ، جا افتادیم نه ؟ هفت ساله شدیم ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 23:00

می شود ب مناطق گرم سیر آغوشت سفر کنم ؟من همان لهستان سر پا یخ زده ی زیر پوتین نازی هاممرزهای تنت را بی هیچ پاس داری باز بگذاردلم، یک دل سیر کـــــوبآ نشینی می خواهدبه نشینم در عمق تنباکویـــی ترین طعم حضورت و دم ب هر باز دمی بوی اصیل قهوه ی آغوشت را پشت پلک هایم بچشم . . .بی تو من لهستان یخ زده ایی هستم ک ِ کابوس هر دیکتاتوری درخواب هایم رژه ی نظامی می رود بیا برایم از استوای اصیل چشم هات لالایی بخوانتا خوابم بگیرد از سفر به اعماق جان و چشم هات . . . گُل بآنو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:39

نهآلی که کاشته ایم سبز شده 

می دانیم 

می دانیم .  .  .

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:39

آب آن فصل ِ مشترک ماست


سر آغازی با شیرینی خرمالوهای گسی
که دیگر گس نیستند،


و انارهایی ک نار میشوند تا دلشان
را ببینی...


ما زاده ی آبآن ایم...


ماه ِ محبوب ِ پاییز...

طِهران / خانه فرهنگ و هنرِ واژه / بیست و هفتمِ آب آنِ یکهزار و سیصد نود و ششِ پائیزی :)

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: سه شنبه 28 آذر 1396 ساعت: 22:39

you have one miss call form Jan Ko + ی لحظه گوشی ُ بردار - باشه . + الــــو ؟ - بعلهـــــــ ؟ + مآمآن دوست دارم خیلی . . . - دیووونهـــــ برو بگیر بخوآب . . . ی شب ِ سرد بود مطمئنم ک ِ خیلی سرد بود . . . و بعدش من خیلی گرم شدم خیلی . . . به تاریخ شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ به ساعت 21:59 به دستانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:03

ب ِ یک عکاس مجرب نیاز مندمجهت ِ ، گرفتن شات های پیا پیاز دل تنگی ها !جناب ِ عکاس ِ مجّرب !دل تنگی های من بلد نیستندژست های هنری بگیرند !نهایت ــَش می توانندکمی بغض قسمت ِهر شاتت کنند !دل تنگی های من لب ساحل ،در دل جنگل ،کنار هیزم و سی گارعکس نَیَنداخته اند ،مفهوم ِ بوی خاک ُبوی هیزم ُبوی نَم برایشاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:03

از لِهستان تا کوبا می شود ب مناطق گرم سیر آغوشت سفر کنم ؟من همان لهستان سر پا یخ زده ی زیر پوتین نازی هاممرزهای تنت را بی هیچ پاس داری باز بگذاردلم، یک دل سیر کـــــوبآ نشینی می خواهدبه نشینم در عمق تنباکویـــی ترین طعم حضورتو دم ب هر باز دمی بوی اصیل قهوه ی آغوشت را پشت پلک هایم بچشم . . .بی تو من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:03

همه ی گوشه و کنار زنده گیـــم بوی بـــِه می دهد بی آنکه تو این روزهــا ، حتی ب ِسلامی گوشم را با زندگی آشتـــی داده باشی ! مثل پنجره ی اتاقم ک این روزهــا گوش ب زنگ ناب ترین صدای دنیاست ، من هم منتظر اتفاق موعود صدا توام . . . و درخت نارنج هم کمرش خم تر شده از وقتی دخترک ِ کنار پنجره برای جانش غزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:03

دلم یک خانه ی قدیمی می خواهد با حافظ خوانی آن هم از زبان تو . . . دو استکان چای داغ . . . زمستان باشد ؛ در و پنجره ها را ببندم تو بنشینی کنارم و شعرت را بخوانی و من مات نگاهت کنم آن قدر مات . . . که تو بخندی به دیوانگی ام دلم یک زندگی ساده می خواهد پر از لحظات با تو بودن پر از صدای تو پر از سکوت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:03

این که هدیه اش را می گذاری کنار پیاده رو تا کمی به سر و وضعت برسی! سر که بلند می کنی، از آن سمت خیابان، لبخند شیرینش را می بینی و برای چند ثانیه، زمان در تهران متوقف می شود . . . این که در بوتیک، برایت مادری می کند و از اتاق پرو می شنوی که با افتخار می گوید: من مادرشم :) پسرمه :) این که از اولین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:03

نهآلی که کاشته ایم سبز شده

می دانیم

می دانیم . . .

برچسب: نویسنده: آیلین احمدپور تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 7:03

صفحه بندی